عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )

110

مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )

المسلمون من يده و لسانه " « 1 » را دريافته بود . عبارات زير آشكارا اين عقيدهء او را بيان مىكند : " گفتم : مىروم امشب نزد آن نصرانى كه وعده كرده‌ام كه شب بيايم . گفتند : ما مسلمانيم و او كافر ، بر ما بيا . گفتم : او به سر مسلمان است ، زيرا تسليم است و شما تسليم نيستند . مسلمانى تسليم است . . . " « 2 » . شمس ، ابن عربى را به سبب عدم متابعتش نكوهش مىكند . در عبادات نيز به عادت و شيوه اعتنائى قائل نيست ، بلكه به نيات نظر دارد : " تفكر ساعة خير من عباده ستين سنه ، مراد از آن تفكر حضور درويش صادق است كه در آن عبادت هيچ ريايى نباشد ، لاجرم آن به باشد از عبادت ظاهر بىحضور ، نماز را قضا هست حضور را قضا نيست . بعضى فقرا ترك ظاهر كردند كه لا صلاة الا بحضور القلب لا صلوه الا بفاتحة الكتاب . پيش ايشان فاتحه الكتاب آن حضور است . . . " « 3 » عمل محمد - صلى الله عليه و آله - استغراق بودى در خود كه عمل ، عمل دل است . خدمت ، خدمت دل است و آن استغراق است در معبود خود ، اما چون دانست كه هركس را به آن عمل حقيقى راه نباشد و كم كسى را استغراق مسلم شود . ايشان را اين پنج نماز و روزه و مناسك فرمود تا محروم نباشند و اگر آن دگران ممتاز باشند و خلاص يابند و باشد كه به آن استغراق نيز بوى برند ، اگر نه گرسنگى كجا و بندگى خدا كجا و اين ظواهر تكلفات ذكر از كجا و عبادت از كجا اين شيوخ راهزنان دين محمد ( ص ع ) بودند . . . " « 4 » از آخرين سطور نسخهء شمارهء 2155 مضبوط در موزهء قونيه برمىآيد كه شمس گاهى در اداى نماز قصور مىكرده است . حاصل سخن آن است كه شمس اضداد را در وجود خود جمع كرده و خود را از قيود رها ساخته بود . وى عارف موحدى بود كه پذيرفتن هر نوع قيد را دليل نقصان مىدانست .

--> ( 1 ) التجريد الصريح لاحاديث جامع الصحيح " ، حسين بن مبارك الزبيدى ، كتاب الايمان ، ج 1 ، ص 8 ، مصر ، مطبعهء خيريه ، 1322 . ( 2 ) مقالات ، عماد ، ص 286 ( 3 ) همان كتاب ص 272 ( 4 ) همان كتاب ، ص 54 - 153